چین اولین بار در بازیهای آسیایی ۱۹۷۴ تهران وارد این عرصه شد. البته که با تکیه بر پتانسیل جمعیت یک و نیم میلیارد نفری، چین ابزار اولیه برای این جایگاه را داشت اما انتخاب مسیر درست و به کارگیری امکانات هم نقش بسیار بزرگی در این موفقیت دارد.
در لحظه ای که کار ورزش ما در بازیهای آسیایی هانگژو با ۱۳ طلا و ۵۴ مدال تمام شد، کاروان چین با ۲۰۰ مدال طلا، ۱۱۱ نقره و ۷۱ برنز و مجموعا ۳۸۲ مدال، صدرنشین دستنیافتنی جدول توزیع مدال بازیهای آسیایی بود!
چین برای رسیدن به این جایگاه مسیری را طی کرد، چرا ما به این مسیر نگاه نکنیم؟
اول - چین در هر دوره بازیها در تمام رشتهها نماینده داشت. حتی رشتهای مثل کشتی که ۲۰ سال قبل شانس پیروزی هم نداشت، چه رسد به مدال!
دوم - چین جوانانش را میفرستاد. آنها نگاهشان به آینده بود و دنبال نتیجه در لحظه نبودند. چین اگر در همان رشتههایی که مدعی است شرکت میکرد، هرگز به ژاپن نمیرسید!
آنها مثل همه دنیا باور داشتند که ورزش متعلق به جوانان است و برای فردای کشورشان کار کردند. نتیجه این شد که آن جوانان تجربه کسب کرده و مدال هم گرفتند.
امروز چین به جایی رسیده که به تعداد رشته هایی که نفرات اعزام می کند، مدال میگیرد و ۵۰ درصد قهرمانان و ورزشکارانش نیز طلایی میشوند اما این اتفاق یک شبه نیفتاد و حاصل سالها کار و برنامهریزیست.
اگر یک جا قرار باشد چین را الگوی خود قرار دهیم، همین میدان ورزش است. ما بضاعت انسانی لازم را داریم و با برنامهریزی و تلاش میتوانیم به جایی برسیم که دیگر هدفمان رتبه چهارم بازیها نباشد.
نگاه کنید به کره جنوبی با جمعیتی مشابه ما که تا ۳۰ سال قبل در ورزش حرفی برای گفتن نداشت. آنها هم مثل ما در چند تک رشته قهرمانانی داشتند اما با کار درست و علمی ببینید به کجا رسیدند.
روزگاری ژاپن ابر قدرت ورزش آسیا بود. چین این جایگاه را از آنها گرفت، کره جنوبی هم بارها ژاپن را در بازیهای آسیایی پشت سر گذاشته است. چرا ما نتوانیم؟