استقلال و پرسپولیس به عنوان دو مدعی بالقوه قهرمانی در هر فصل و هر تورنمنت، با شرایطی مشابه از نظر فنی آغاز کردند. روی نیمکت هر دو تیم یکی از بازیکنان سابق خودشان نشسته بود که برای اولین بار از ابتدای فصل در این دو تیم، استارت می زد. سهراب دو بار به عنوان سرمربی موقت و دستیار روی نیمکت استقلال نشسته بود اما تارتار به عنوان سرمربی در لیگ و تیم های دیگر، تجربه بیشتری داشت و او هم دستیار دایی روی نیمکت پرسپولیس بود.
دو مهره دفاعی در زمان بازی، هر دو هم سن، پنجره استقلال برای خرید بازیکن بسته بود و پرسپولیس هم قصد خانه تکانی داشت و هر دو تیم درون زمین، نسبت به سال قبل تفاوت آرایش داشتند. فشار توقعات و انتظارات هم روی این دو تیم بزرگ -که حتی جزئیترین اتفاقات آنها نیز رصد میشود- بیشتر از همیشه، تارتار متهم به افکار دفاعی و سهراب با پیشینه ای که توام با شکست و ناکامی بود.
اما فصل که آغاز شد، خلاف پیش بینی ها هر دو هم نمایش خوبی ارائه میکردند و هم نتیجه میگرفتند. جالب اینکه چالش های هر دو نیز تقریبا همزمان شروع شد، پرسپولیس باخت اول را هفته سوم آورد و استقلال بعد ۳ برد متوالی، ۳ مساوی پی درپی که باعث از دست رفتن صدر شد. هر دو تجربه صدر داشته و از خوان دربی هم موفق عبور کردند، حالا و این چند روز سهراب اولین باخت فصل را آورده و تارتار دو باخت خانگی متوالی، پس چرا استقلال با آرامش ادامه می دهد و پرسپولیس به بحران سلام می کند؟ سهراب ۹ نفره در اهواز نمی بازد و تارتار شعار حیا کن رها کن میشنود؟
دلیلش را نه در میان بازیکنان -درون زمین و نیمکت و مصدوم و محروم- و نه کادر فنی و مدیران، نه پنجره بسته و نه برنامه بازیها و شرایط، باید جستجو کرد. دلیلش روی سکوها و در ذهن هواداران دو تیم است. استقلالیها در این یک دهه همه جور بلایی را تجربه کرده اند. از ناکامی در دربی تا جام نگرفتن، جا ماندن از آسیا حتی بعد از گرفتن جام بی شکست تا تحقیر ۶و۷ گل خوردن، پنجره بسته، بازیکن بیکیفیت و هفت تغییر مربی در فقط یک فصل! طعم همه اینها را چشیده و به اندازه کافی چشمشان ترسیده و حاضر نیستند تجربه تلخ قبلی را در قبال سهراب تکرار کنند!
این سهراب همانی ست که جانشین نکونام شد. دو نتیجه خوب آورد اما با یک باخت به ذوب آهن کاری کردند که موسیمانه بیاید. ناکامیها ادامه داشت و بار دوم که سهراب آمد، دوباره داستان تکرار و این بار بوزویچ روی نیمکت نشست. هر بار که استقلالیها شعار حیا کن رها کن سر دادند، دیدند که نتیجه بهتر نشد و حسرت رفتن سهراب و سوختن سرمایه هایشان را خوردند. پس حالا که او با وجود تمام مشکلات، تیم را پذیرفته حاضر نیستند اشتباه را تکرار کنند.
اما آن طرف قرمزهای پایتخت چنین تجربهای ندارند. از نیمه نخست دهه ۹۰ که پرسپولیس همین شرایط را با مربیان مختلف ایرانی و خارجی تجربه کرد و تمام سرمایههایش را سوزاند، خیلی گذشته و هواداران، این دهه را می بینند که با برانکو و سپس یحیی و اوسمار، نوار قهرمانی و موفقیت ادامه یافت. آنها روزهای تلخ و نتیجه نافرجام جابجایی را فراموش کردند.
پرسپولیسیها با هاشمیان نیز همین کار را کردند و تجربه کارتال و اوسمار را هم به حساب اتفاقات غیرفوتبالی می گذارند. مثل استقلالیها که هنوز به استراماچونی به چشم یک ناجی نگاه میکنند و رفتن او را فوتبالی نمی بینند. در نتیجه وقتی یک ایجنت -که میدانیم سود ایجنتها در آوردن مربیان خارجی و پورسانت دلاری است!- خط میدهد، با اولین نتیجه بد احساساتی شده و شعار حیاکان رها کن سر میدهند!
آنها که با دو باخت علیه تارتار شعار میدهند، دیده اند که مربی خارجی -حتی کارتال یا مربیانی که تجربه کار در پرسپولیس دارند- تا بیاید و اسم بازیکنان تیم و رقبا را یاد بگیرد، فصل تمام است و وعده به فصل بعد خواهد داد و دوباره آش همان و کاسه همان! فقط این وسط در نیم فصل، هزار میلیاردی باید خرج کنار گذاشتن بازیکنانی که قرارداد دارند و خالی کردن جا برای جذب بازیکنان جدید، طبق نظر مربی جدید، شود و برنده این گونه تصمیمات، فقط ایجنتها هستند و بازنده، همان هواداری که الان احساسی شعار می دهد!
استقلالیها با گوشت و پوست و استخوان خود این حقیقت را تجربه کرده و درک میکنند. در نتیجه حاضر نیستند با چند نتیجه نامطلوب، علیه سهراب شعار بدهند. اما پرسپولیسیها که چنین تجربهای ندارند، براحتی از تارتار می گذرند.
بیشتر بخوانید: ممنون سهراب؛ مرسی که حالِ ما را بد نمیکنی...!
