نتایجی که استقلال در فصل جاری به دست آورده، کارنامه قابلقبولی برای این تیم ساخته است. جدا از نتایجی که استقلال در لیگ برتر گرفته، بردهای آسیایی نشان میدهد این تیم حتی در مسابقات دشوار هم توانسته امتیاز بگیرد و خودش را در قامت مدعی نگه دارد.
این نتایج ظاهراً باید نشانه آن باشد که همهچیز در باشگاه استقلال سر جای خودش است؛ اما درست همینجا یک «اما»ی بزرگ وجود دارد. واقعاً بسیاری از امور باشگاه سر جای خود نیستند. استقلال هنوز از ثبات مدیریتی مورد انتظار برخوردار نیست، سرپرست مدیرعاملی باید بخش مهمی از امور را پیش ببرد و پنجره نقلوانتقالاتی بسته نیز دست باشگاه را برای تقویت تیم محدود کرده است. استقلال در تابستان گذشته نتوانست مانند یک باشگاه حرفهای و با دست باز وارد بازار نقلوانتقالات شود.
با این حال، تیم در زمین متوقف نشده است. استقلال در لیگ مقابل رقبای مهم امتیاز گرفته و در آسیا هم برابر السد نمایش قابلتوجهی داشته است. همین تناقض، پرسش اصلی را شکل میدهد: چگونه تیمی که بیرون از زمین با محدودیت و بلاتکلیفی روبهروست، در زمین همچنان نتیجه میگیرد؟
تاریخ استقلال هم نمونههایی از فاصله میان آشفتگی بیرون زمین و نتیجه داخل زمین دارد. در فصل ۱۳۸۶–۱۳۸۷، استقلال در لیگ برتر به رتبه سیزدهم سقوط کرد، اما در همان فصل قهرمان جام حذفی شد. این نمونه ثابت نمیکند که بیثباتی مدیریتی به موفقیت منجر میشود؛ فقط نشان میدهد نتیجه گرفتن در یک رقابت، بهتنهایی معیار سلامت ساختار باشگاه نیست.
قرار نیست از این وضعیت دفاع کنیم یا بینظمی را به فضیلت تبدیل کنیم. برعکس؛ باشگاه حرفهای باید مدیرعامل پاسخگو، هیئتمدیره مؤثر، برنامه نقلوانتقالاتی روشن و ساختاری باثبات داشته باشد. موفقیت استقلال در زمین، مجوزی برای نادیده گرفتن این کمبودها نیست.
فعلاً استقلال با پنجره بسته و بدون ثبات مدیریتی مطلوب به مسیرش ادامه میدهد و نتیجه هم میگیرد. اما سؤال این است: اگر تیم در چنین شرایطی موفق شده، با مدیریت حرفهایتر و برنامهریزی دقیقتر چه ظرفیتهایی میتواند داشته باشد؟
بیشتر بخوانید: دردسر تازه برای سهراب؛ یک ستاره استقلال قطعاً به گلگهر نمیرسد
